عبد الجليل قزوينى رازى

82

نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )

بند قباى مهترين تركى مىگرفت و بديوان مىبرد تا بحدّى كه چون بلفضل بر اوستانى در رى بود گازرى را از درعايش « 1 » بحوالتى بگرفتند و نام گازر بو بكر بود امّا رافضى بود تا پيش مجد الملك بر اوستانى افتاد گفت : ببرى او را و برآويزى « 2 » بحوالتى كه قتل بر او واجب نبود گفتند : اى خداوند او مردى مؤمن است يعنى رافضى است ، گفت : شما گفتى « 3 » : بو بكر نام است و هرآينه بو بكر كشتنى باشد تا دست ازو بداشتند ، و چنين چنين « 4 » بسيار كردند تا همه را بزارى زار بكشتند و بو الفضل بر اوستانى را پاره پاره بكردند و بو سعد هندو را بساوه برآويختند » . امّا جواب اين كلمات كه ايراد كرده است و نقصان در سلاطين نيكوسيرت برمز اشارت كرده كه : « وزير و مشير مبتدع داشتند » و مجد الملك ديندار معتقد را ببدى نام برده كه هنوز آثار خيرات او در حرمين مكّه و مدينه ظاهر است و در مشاهد ائمّهء علوى و سادات فاطمى احسانهاى او متواتر است از اوقاف و شمع سوختن ، و خطّ و توقيع او هنوز مقتداى اصحاب دولت است ، و رسوم و قواعد او در خيرات و نيكيها هنوز باقى است ، و از بزرگى قدر و رفعت او هنوز لقب او بكس نداده‌اند و مجد الملك مطلق او را دانند و حكايت گازر كه آورده است عاقل بچنان سخن التفات نكند كه ملك مشرق و مغرب بشخصى چگونه سپارند بدين جاهلى و نادانى كه بىگناهى را بمجرّد آنكه بو بكر نام باشد او را هلاك فرمايد كردن كه مگر در خيل خانهء « 5 » او هزاران ابو بكر و عمر و عثمان سنّى و شيعى

--> - چاپ كرده‌ايم ضبط كرده است فضلا خودشان تدبر و قضاوت نمايند زيرا من شاهد واضحى كه نصّ در تعيين مراد باشد از مظان لازم المراجعه بدست نياوردم . اما اگر كلمه « دستاربند » باشد چنان كه در ساير نسخ است و مراد از آن همان باشد كه در برهان گفته : « دستاربندان كنايه از سادات و صدرر و نقباء و علماء و قضاة و فضلاء و مفتيان و درويشان و امثال ايشان باشد و به عربى ارباب العمائم خوانند » معنى كلمه به تنهائى واضح است ليكن در اين مورد سازشى با سابق و لاحق آن ندارد فتدبر حتى يتبين لك الامر ان شاء اللّه تعالى . ( 1 ) - ح : « عائس » . ( 2 ) - م ح : « ببريد » و « بياويزيد » . ( 3 ) - م ب ح : « گفتيد » . ( 4 ) - ب ث م : « چون چنين » ح : « چندين و چنين » . ( 5 ) - در برهان قاطع گفته : « خيل خانه بمعنى خاندان و دودمان باشد » .